سخن روز

حدیث روز

دو دوست
X
تبلیغات
رایتل

دو دوست
شعر ،داستان،خاطره ،عکس ،اس ام اس عاشقانه و......

دوستان من این داستان رو از جایی خوندم شاید هم براشما تکرار باشه 

 

جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. 

 ****

کشاورز گفت: برو در آن قطعه زمین بایست.من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو ها را بگیر من دخترم را به تو خواهم داد. 

 

درب اولین طویله که بزرگترین درب بود باز شد.باورکردنی نبود بزرگترین وخشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود 

[تصویر:  0086.gif]

گاو با سم اش به زمین کوبید وبه طرف مرد جوان حمله برد.جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.  

 

دومین درب طویله  که کوچکتر از قبلی بود باز شد گاوی کوچک تر که با سرعت کردُجوان ژیش خودش گفت:منطق  می گوید این را ولش کن چون گاو بعدی کوچک تر است و این ارزش جنگیدن ندارد. 

 

سومین درب تویله هم باز شد و همانطور که فکر می کرد ضعفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. 

 

پس لبخندی زد ودر موقع مناسب روی گاو پرید و دست اش را دراز کرد تا دم گاو ر بگیرد اما گاو دم نداشت!!!!!!!!  

نتیجه اخلاقی:  زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است اما اگر به انه اجازه رد شدن بدهیم ممکن اس که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود .از این رو سعی کنید همیشهاولین شانس را امتحان کنید.

[ چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 12:28 ب.ظ ] [ حمید, .... ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 89159



ایران رمان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس