این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید.
?- هنگامی که غمگین و ناراحت هستید ، آیا می توانید علت ناراحتی خود را پیدا کنید؟
همیشه 4 امتیاز
بیشتر اوقات 3 امتیاز
برخی مواقع 2 امتیاز
به ندرت 1 امتیاز
?- هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید ، ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها برآیید؟
همیشه 1امتیاز
بیشتر اوقات 2 امتیاز
به ندرت 3 امتیاز
هرگز 4 امتیاز
?- آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟
اغلب 1 امتیاز
گاهی 2 امتیاز
خیلی کم 4 امتیاز
هیچ وقت 3 امتیاز
?- وقتی کسی شما را عصبانی کند ، در این صورت شما: با عصبانیت در مقابل او
می ایستید 2 امتیاز
به هیچ کس هیچ حرفی نمی زنید 1 امتیاز
همه جا از آن شخص گله و شکایت می کنید 3 امتیاز
به صورت آرام مساله را مطرح نمایید 4 امتیاز
?- معمولا چند مدت طول می کشد که به خواب بروید؟
معمولا تا به رختخواب میروید می خوابید 3 امتیاز
20 دقیقه طول می کشد که بخوابی 4 امتیاز
خواب راحتی ندارید و سر جایتان می غلتید 1 امتیاز
یک ساعت یا بیشتر 2 امتیاز
?- معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟
وقتی ناراحتم و فقط دوستان نزدیک یا خانواده ام حضور دارند 3 امتیاز
هر زمان که احساس کنم نیاز به گریه دارم 4 امتیاز
هر کاری می کنم تا گریه نکنم 1امتیاز
وقتی که تنها هستم 2 امتیاز
?- آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟
جمع صمیمی از دوستان و اعضای خانواده دارم 4 امتیاز
افراد کمی در زندگی ام هستند 3 امتیاز
به سختی می توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم 2 امتیاز
تنها متکی به خودم هستم و نیاز به کسی ندارم 1 امتیاز
?- تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟
خیلی زیاد 4 امتیاز
زیاد 3 امتیاز
کم 2 امتیاز
اصلا 1 امتیاز
?- چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟
تحسین و تشویق دیگران 3 امتیاز
حس درونی خود 4 امتیاز
ترس از شکست 2 امتیاز
زنده ماندن و حفظ حیات 1 امتیاز
??- از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:
راه و روشی است که هر شخص در زندگی پیش میگیرد 4 امتیاز
اقتصاد جامعه 3 امتیاز اصولی است که هر کسی
از هما کودکی با آن تربیت شده 2 امتیاز
شانس و اقبال فرد است 1 امتیاز
--------------------------------------------------------------------------------
امتیاز بین 32 تا 40
در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط خوبی بر قرار کنید .
امتیاز بین 24 تا 32
لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید ، شرایط روحی شما به طرز نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد .
به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا به احساسات خود به خوبی کنار بیایید .
امتیاز کمتر از 24
به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمکهای حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن
لحظه ای به خود آمدم،احساس کردم در فضایی بزرگی قرار دارم
ودر میان مادهای بی رنگ شناورم.پرتوهای نور ملایمی همه جا را
روشن کرده بود و گرمای مطبوعیتنم را نوازش می داد.تا کرانه ی دور،
از کسی وچیزی خبر نبود؛گویی در دنیای من کسی جز خودم وجود نداشت.
دلهره ای من را فرا گرفت کمن کیستم؟این جا کجاست؟چرا به این خا آمده ام؟
ناگهان زلزله ای شدید مرا تکان داد و وضعیتم را دگرگون کرد ؛به شدت ترسیدم.
بعد از ساعتی همان تکان شدید را دوباره احساس کردم.بعد ها نیز به تور منظم ،هر
از چند گاه ؛این حادثه اتفاق می افتاد.
هر بار که گرسنه می شدم،از موادی که در آن غوطه ور بود می خوردم. دنیای قشنگی
بود؛جایی بزرگ و دل گشا، راحت و آسوده. روزها و شب ها می آمدند و می رفتند و من
با شگفتی می دیدم که دنیایم کوچک شده است.در خود نیز تغیرات تازه و عجیبی می دیدم.
بدنم شکل های خاصی به خود می گرفت و اعضا واندام هایی پیدا می کردم.گاه به خود می گفتم :
در دنیایی که من در ان زندگی می کنم، این اعضا به چه درد می خورد ؟چه نیازی به این پاها و نوک
است؟ این دو بالی که در دو طرفم پیدا شده اند،چه فایده ای دارند؟
دنیایی که روز های اول برایم دیدنی بود ، در پایان هفته ی سوم چنان کوچک شد که به سختی جا به جا
می شدم .حضور در چنین دنیایی برایم مشکل می نمود .دیگر دوست نداشتم آن جا باشم.
رفته رفته نفس هایم به شماره افتاد ،درد شدیدی و جودم را فرا گرفت ،احساس کردم به لحظات پایانی حیات نزدیک
می شوم با حسرت ودریغ به زندگی کوتاهم می اندیشیدم؛ به ان اندام های زیبا ،به بال وپر و پاهیی که انها را به فنا و
نیستی می سپردم.در این حال، با آخرین رمقی که در پیکرم بود عبا نا امیدی تمام به قالب سخت و ستبر دور خود فشارقدم به حیات دیگری گذاشتم و با دویدن و بال زدن زندگی تازه ای را آغاز کردم.
آوردم.یه باره صدای مهیبی به گوشم رسید ؛در آن دیواره ی پولادین ،شکافی افتاد و آبشاری از نور و هوای تازه بر سرم ریخت.نسیم حیات بخشی بر سراسر اندامم وزید و پیکرم در تلألوی پرتو های زندگی نور یاران شد.
انسانها همه چیز دارند وقتی مطمئنند همدیگر را دارند
و
هیچ ندارند وقتی می فهمند آنکه را می پنداشتند دارند ندارند.
انسانها و البته خود من و تو سر خوشیم با دلخوشی های کوچک و عاطفه ای که بین ما است
و تا می فهمیم و یا می پنداریم دیگر این عاطفه نیست احساس بدبختی بزرگی می کنیم
من به خلوت خود فرو رفته بودم به این فکر افتاد که عاقبت ما چه خواهیم شود.
و اکنون اما ......عزیزانم
همه این روزها میگذرد و زمستان هم میگذرد
و آنچه می ماند سیاهیست که بر ذغال می ماند .
صبوری باید من را تو را و او را
ولی مصرانه بر این اعتقادم که تا شقایق هست زندگی باید کرد
کاش شقایقهامان زیر پای کسی له نشود
کاش بتوانیم به سلامت از این طوفانهای سهمگین بگذریم
کاشهای زیادی هست
کااااااش
ولی امید دارم تا آمدن امام زمان (مهدی موعود(ع) ) همه چیز حل شده باشد و کدورتی نباشد
بماند باید شاد زیست و شادی پاس داشت
چرا که
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
**
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
منتظر نظرات شما عزیزان هستم؟