دو دوست

شعر ،داستان،خاطره ،عکس ،اس ام اس عاشقانه و......

دو دوست

شعر ،داستان،خاطره ،عکس ،اس ام اس عاشقانه و......

عکس ،شکار لحظه ها

اینم عکس که درخواست دادید  

 

شکار لحظه ها 

برای مشاهده بقیه عکس ها لطفا به ادامه مطلب برید

ادامه مطلب ...

عکس هایی از نقاشی های 3 بعدی


ا 

 

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید

ادامه مطلب ...

ماجرایی تامل برانگیز : میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا

نایت اسکین

 اجرایی تامل برانگیز : میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا
   
استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
     
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
    
نایت اسکین
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
 
نایت اسکین
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
 
نایت اسکین
سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
 نایت اسکین
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش
این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی. --
نایت اسکین                                                                                
لحظات شادی خدا را ستایش کن، لحظات سختی خدا را جستجو کن، لحظات آرامش خدا را مناجات کن، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن، و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.

    

      

                                                                        نایت اسکین 
نایت اسکینمنتظر نظرات شما خوبان هستم

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش و جواب او!

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش*
· پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”
· سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“
· در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
· در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
· زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
· در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
· در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
· در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من
بلندگفتی:”زهرمار!“
· در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود
· در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
· نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
· من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
· مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
· تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
· من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام
· عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
· عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
· من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
· من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
· وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
· وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
· نه دیگر من به حقوق خود واقفم ، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها
استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام ، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت من با تو برابرم، مرد
·احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
·احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
· احتیاجی ندارم که توحامی باشی
· خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم
· با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم. ایول
· من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
· من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم
· به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی بامرا
نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی
· گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و
درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.
· امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم)باید
لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.
· حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه
به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت.
· روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد
 

  

*نامه یک مرد ایرانی به زن هموطنش*** 

دیدن رفتارهایی بهتر از تو ها و من ها و در غایت امر: ما ها! اینان         مرد هم در جوابیه به : *نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش*

پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و بروی خودت هم
نیاوردی زیر باران خیلی قبلتر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد
.در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و به تو خوردم حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم

.در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی
یا دیوانه است یا مرض دارد

.در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم
درآمد، نیکی کریمی جیغ زد وگفتم زهرمار
دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به
آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم

.آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو
که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد

.من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر
داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت

.صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی یادت هست میگفتی
معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!ا

.عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکید
.من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو
بگویند خوش تیپ من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو

.خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن من ناخنهایم را تازه لاک زده ام  

.وقتی خواستی طلاق بگیری، *گفتند* بچه مال پدر است، من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان
 

.آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند.

تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و

من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند

آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر
کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند

اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر
بود و کینه هاشان نیز. اینان هنوز چشم امید دارند به وطن تواند و برآنند که نیک بمانند

.خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی ، من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم
در کنار هم، من و تو ای هموطن، مایی بهتر برای فردایی بهتر
 

 

 نظر فراموش نشه